تبلیغات
وبلاگ شخصی لطیف عبادپور - حاج عبدالله هرگز نمی میرد
دوشنبه 9 آذر 1394  09:41 ب.ظ    ویرایش: دوشنبه 9 آذر 1394 09:43 ب.ظ

نای نوشتن ندارم . نمی دانم چه بنویسم . در این مدت که می گفتند مفقود است ؛ منتظر بودم که بیاید . باورم نبود که حاج عبدالله مرا همچنان چشم انتظار بگذارد . در این مدت با مرور خاطراتم با او حضورش را لمس می کردم  . وقتی عزیز گرانبهایی از دست برون می رود آدم باورش نمی شود که رفته است . شاید هم نمی خواهد باور کند .  من هم مرگ حاج عبدالله را تا به امروز باورنداشتم . باورم نبود که دیگر نتوانم او را ببینم  . چند روز بعد ازاینکه مشرف شده بود خانه ی خدا دوستی گفت حاج عبدالله رفته است  زیارت خانه خدا ( و نگفت زیارت خدا ) و من شگفت زده از این که چطور رفته است و چیزی به من نگفته است ؛ ناراحت شدم و از دفترش شماره ی همراهش ( خط عربستان ) را گرفتم و در آن حال که زنگ گوشی زنگ می خورد با خود می گفتم باید گونه ای حرف بزنم که بداند ازش دلگیرم که یک مرتبه مثل همیشه در حالی که می خندید گفت سلام دکتر . گویی می دانست که می خواهم چه بگویم . اجازه صحبت نداد و گفت اگر بی خبر آمدم می دانستم حلالم می کنی . وای دیگر چیزی برای گفتن نداشتم . کسی نمی تواند بگوید که حاج عبدالله با من ترشرویی کرد همیشه تبسم بر لبانش بود و مهربانی از سر و صورتش می بارید  . اگر می گفت قطعا قبل از عزیمتش به دیدارش در مهاباد می شتافتم و شاید امروز سبک تر بودم . می خواهم های های گریه کنم ولی نمی توانم . حادثه منی که اتفاق افتاد سراسیمه شماره اش را گرفتم  گوشی را بر نداشت .مایوس نگشتم بارها و بارها گرفتم و حتی تا چند روز بعد ولی جوابی از او نرسید ولی هیچ وقت نومید نگشتم تا به امروز که یقین کردم که به خدا پیوسته است به آسمان ها عروج کرده است . امروز یقین کردم که جسم خاکی اش دیگر در میان ما نیست ولی باز باورم نیست که او مرده باشد . حاج عبدالله زنده است آری او زنده است . زنده در میان دوستانش و مردمانش .حاج عبدالله هیچ گاه نمی میرد چون مزار او دلهای دوستانی است که در خلوت  اشگ می ریختند  و در جلوت به همدیگر دلداری می دادند که او خواهد آمد .  حاج عبدالله ما منتظر بودیم که بیایی . دوستانت از یزد و اصفهان و مشهد و اراک و سمنان و ساری ..... می خواستند به دیدارت بیایند . در قطرات اشگ شعبانی و در افسوس ساداتی و آه طباطبائی وبی قراری عادلی و  چهره غمین احمدلو و تأثر شکوهی و در تألم نجاتی ..... هیچ کدام نشانی از مرگ تو ندیدم . آن گاه که مونیتور سالن کنفراس قیافه دوست داشتنی ات را به نمایش گذاشت احساس کردم که در کنارم نشسته ای . من هیچ وقت باور نخواهم کرد که تو رفته ای . من منتظرم بیایی . حاج عبدالله بیا .

   


نظرات()   

وبلاگ شخصی لطیف عبادپور