تبلیغات
وبلاگ شخصی لطیف عبادپور - شرط انحلال وکالت بعد از مدت معین
چهارشنبه 20 بهمن 1389  08:39 ب.ظ    ویرایش: چهارشنبه 20 بهمن 1389 09:46 ب.ظ
نوع مطلب: حقوق مدنی ،

            در وبلاگ همکاری سردفتر(1) دیدم که نوشته بود : سردفتری به استناد وکالت نامه ای که مدت اعتبار آن منقضی شده بوده است سند تفویض وکالتی نگاشته ، چون از او پرسیده اند که چرا چنین کرده استدلال نموده است که موارد انقضاء و ارتفاع وکالت در ماده ی 678 قانون مدنی مصرح است : عزل موکل است و استعفای وکیل و موت و جنون و گاهی سفه آنها (ماده 682قانون مدنی ) و آنچه که در ماده ی 683 قانون مدنی آمده است و چون گدشت مدت اعتبار وکالت از جمله ی مواردی نیست که در مواد مربوط به وکالت و یا سایر مقررات قانونی از طرق انحلال وکالت شناخته شده باشد ؛ پس قید مدت اعتبار برای وکالت اعتباری ندارد و بر کار او خرده نتوان گرفت و بل این  موکل است که آب در هاون کوبیده است . باورم نیست که او اعتقادی به گفته هایش داشته باشد . یقینا چنان سندی حاصل بی توجهی بوده است و چون بدان توجه شده سردفتر خواسته اقدام خویش توجیه کند بدون آن که خم به ابرو آورد . همانطور که ماهیت ها و موجودات حقوقی ( همانند موجودات طبیعی) به اسبابی متولد می شوند و می زیند به اسبابی هم می میرند و  دنیای اعتبار را وداع می کنند .موجبات مردن آن ها را اسباب  انحلال می نامیم . گاهی گره عقد با توافق و تراضی طرفین باز می شود که به این تراضی ؛ «اقاله یا تفاسخ » می گوئیم . زمانی نیز یک اراده می تواند این موجود را از عالم هستی حقوقی محو و نابود سازد . این طریق انحلال نیز « فسخ » است مثل این که موکل وکیل را عزل کند یا وکیل مستعفی شود . صورت سومی هم هست که نه دو اراده و نه یک اراده در وقوع انحلال دخالتی ندارد بلکه انحلال عقد قهری است چنان که موکل یا وکیل مجنون شوند یا بمیرند که انحلال این چنینی هم انفساخ نام دارد . البته قهری بودن انحلال در انفساخ به آن معنی نیست که اراده ی طرفین و تراضی آن ها هیچ نقشی در ایجاد سبب انفساخ ندارد. همانطور که در فسخ ؛ ممکن است حق فسخ به حکم قانونگذار ایجاد شود ( کلیه ی خیارات به جز خیار شرط) یا در نتیجه ی تراضی طرفین ( خیار شرط) ؛ انفساخ نیز ممکن است  ناشی از حکم قانون گذار باشد مثل انحلال کلیه ی عقود جائز به موت و جنون یکی از طرفین یا ناشی از اراده ی طرفین که در اصطلاح حفوق دانان «شرط فاسخ»  نامیده می شود .شرط فاسخ ، تراضی طرفین عقد است در باره ی انفساخ احتمالی عقد در آینده یا محدود ساختن آثار عقد به زمان معین یا واقع نشدن شرایط خاص است (2). بنابر این بر خلاف خیار شرط که  شرط ( سبب ایجاد حق فسخ ) در نتیجه ی توافق طرفین حاصل می شود و گره عقد با یک اراده باز می شود ؛ در انفساخ به استناد شرط فاسخ ، شرط با تراضی دو طرف بوجود می آید ولی با تحقق شرط فاسخ عقد بطور قهری و خود به خود منحل می شود و نیازی به دخالت اراده یا اراده های طرفین برای وقوع انحلال نیست . همکار محترم اگر بر صحت اقدام خویش در تفویض وکالت مدت اعتبار گذشته بدان توجیه ایمان داشته باشد باید گفت که او نتوانسته است ماهیت آنچه را که تحت عنوان مدت اعتبار وکالت در وکالت نامه ذکر شده است بدرستی شناسائی کند و در نتیجه کج راهی را برگزیده است . طرفین می توانند شرط کنند که قرارداد پس از مدتی پایان یابد یا در اثر رویداد خاص خود به خود منحل شود که این شرط ، «شرط انفساخ » هم نامیده می شود . پس اگر در وکالت نامه قید شده باشد : « اعتبار این وکالت نامه از تاریخ تحریر به مدت یک سال است » تردید نمی توان کرد که آن یک شرط فاسخ یا شرط انفساخ است که این شرط نه تابع احکام خیار شرط بل نهادی است جداگانه که در سایه ی ماده ی 10 قانون مدنی قابل تحلیل و بررسی است .(3) با انقضاء مدت وکالت خود به خود منحل و به اصطلاح منفسخ است و تفویض آن به دیگری صحیح نیست و تفویض مزبور کاغذ پاره ای بیش نیست و نه وکیل نخست و نه مفوض الیه هیچ کدام وکیل موکل نیستند.  

پی نوشت ها:

1-      وبلاگ دفتر اسناد رسمی 35 قم

2-      دکتر کاتوزیان ، ناصر ؛ حقوق مدنی ، قواعد عمومی قراردادها ، ج 5 ، تهران ،شرکت انتشار با همکاری شرکت بهمن برنا ، چاپ دوم ، ص 401

3-      همان ، صص161و160

   


نظرات()   

وبلاگ شخصی لطیف عبادپور