تبلیغات
وبلاگ شخصی لطیف عبادپور - اعلام مراتب فوت موکل به وکیل
شنبه 10 بهمن 1388  11:43 ب.ظ    ویرایش: دوشنبه 19 اسفند 1392 12:40 ب.ظ


 

صبح اول وقت اداری داشتم از پله ها بالا می رفتم که پیرزنی را ایستاده در منتهی الیه پله ها دیدم که چشم بر در دوخته است ، از طرز نگاهش فهمیدم که در انتظار من است . به نظر می آمد که او هم حدس زده است آن که او می جوید منم . پایم به پله آخرین نرسیده بود که پرسید : حاج آقا توئی ؟ به مزاح با تبسم گفتم : کدام حاج آقا ، در این دور و زمانه چیزی که زیاد پیدا می شود حاج آقاست . زمانه ای که حج نگزارده همه حاج اند باید اسمش را بگوئی آن وقت می شود پیدایش کرد . در ازمنه قدیم کسی جرأت نمی کرد عنوان حاج اختیار کند قبل از این که به طواف کعبه نائل شود سعی بین صفا و مروه کند عرفات رود در مشعر بیتوته کند آن گاه پیاده روانه ی منی شود رمی جمرات کند قربانی ذبح کند سرمبارک بتراشد تا حاج شود . ولی حالا همه از خانه خارج نشده حاجند . گویا شوخی من به مذاقش خوش نیامد . آن طرف راه رو چند پیرزن دیگر هم بودند که یکی از همه پیرتر بود . به فراست دریافتم که لشگرکشی در این وقت صبح یک دلیل می تواند داشته باشد و آن این که حتما سندی موجبات ناراحتی شان را فراهم کرده است . همه ی آن ها را به اطاقم دعوت کردم . فرمانده لشگر همان که از بالا صعود من از پله ها را رصد می کرد از داخل یک سبد پلاستیکی چند طغری سند بیرون کشید بیشتر آن ها مربوط به اراضی واگذاری در جریان اصلاحات ارضی بود و در آن میان وکالت نامه ی بلاعزل متضمن فروش اراضی مزروعی موضوع همان اسناد نیز به چشم می خورد که در دفتر تحت تصدی اینجانب در سال1376 تنظیم شده بود . زمانی که حق التحریر تمامی وکالت نامه ها ده هزار ریال بیش نبود. عیان گردید که آن که پیرتر است مادر اعضاء  لشگر است و اعضاء لشگر خواهران همند . گواهی حصر وراثت و برگ فوت که در ید فرمانده بود دلالت داشت براین که موکل وکالت نامه که پدر و مورث آن ها باشد فوت نموده است و وکلاء وکالت نامه شوهر خواهر آن خواهران و خواهر آن هاست که در حال حاضر غایب از جمع آن هاست و در منزل مشغول کار خویش است بدون این که آگاه باشد خواهران دارند مقدمات یک حمله را فراهم می سازند . مادر زبان به اعتراض می گشاید که شوهرم ( همان موکل که دستش از دنیا کوتاه شده است و حالا همسر مهربانش در غیابش به راحتی می تواند بلبل زبانی کند) عقل نداشت ، شعور نداشت ، دیوانه بود ، بدون عصا نمی توانست راه برود ، کر بود ، کور بود و ....... . مادر را با خود همراه آورده بودند که این حرف ها را بزند شهادت دهد تا کار این سند یکسره شود . گفتم: مادر ، چرا عقل نداشت؟ در بیمارستانی ، تیمارستانی بستری کرده بودید ؟ داروی اعصاب مصرف می کرد؟ گفت : نه پیر بود و فرتوت . گفتم مادر تو عاقل تر از همه مائی . همه ی این دخترانت و من که روبروی تونشستم . بادی به غبغب انداخت و گفت : چرا عاقل نباشم مگر مرا چه شده است که عقلم را از دست بدهم ؟ گفتم تو را هیچ چیز نشده است . جدا تو عاقل و بالغ و رشیدی . گفت: حالا منظور؟ گفتم مرحوم موکل 12 سال پیش شصت سالش بود و تو حالا هفتاد ساله ای ؟ خیلی زود فهمید من چه می گویم ؛ سکوت کرد . نوبت به فرمانده لشگر رسید . نعره ای کشید و فریاد زد باعث بدبختی ما توئی ، تو با این سندت مرا گرفتار کرده ای ، تو ما را از ارث محروم کرده ای .  مرحوم پدرشان حالا در زیر خروارها خاک راحت در خواب ابدی فرو رفته است و خبر ندارد که مرا گرفتار بچه های پیرش کرده است . آن روز که با کراهت سند را می نوشتم می گفت بچه هایم چه کاره اند اموال خودم است می خواهم آتش زنم . به او گفتم آن گاه که بچه هایت لشگرکشی کنند تو نیستی جلودارشان شوی . خدایش رحمت کند او راست می گفت مالک بود و مالک حق همه گونه تصرف و انتفاع دارد و این وراث است که زبان آدمی زاد سرش نمی شود چون پای پول در میان آید صم بکم عمی فهم لایبصرون می شوند. خواهر دیگر از در ملاطفت و مهربانی وارد می شود و می گوید : پسرم ما ندار و بی چیزیم نگذار خواهرمان یکه و تنها اموال پدر را تصاحب کند. بقیه اعضای لشگر فعلا خموش و ساکتند . عکس العمل من اجازه ی دخالت را به آنها نمی دهد . همه پیرند هم سن و سال مادرم و باید احترام شان را نگه دارم حتی با آن که تندی می کند پاسخ تندی اش را با خنده و تبسم می دهم می دانم که در پس این تندی و تیزی ، نرمی و نازکی پنهان است . . آنان که ظاهری نرم دارند به آب زیر کاه شهره گشته اند نه آنکه ظاهرش تند و تیز است . می گویم وکالت با فوت موکل یا وکیل منفسخ است و اگر پدرتان فقط وکالت به خواهر و شوهر خواهرتان برای فروش آن ملک داده باشد غم به دل راه ندهید که با مرگ او در عالم طبیعت وکالت نیز در عالم اعتبار حقوق نفسش قطع می شود و می میرد. ولی اگر قولنامه ای ، نوشته ای عادی از پدر در دست آن ها باشد یا قبل از فوت او عمل به وکالت کرده باشند دیگر کاری از دست تان بر نخواهد آمد . اصرار می کنند باید وکالت را باطل کنی . به نظرشان اگر من کاری در مورد آن سند بکنم فتح الفتوح بزرگی برایشان است . استقامت در مقابل ان ها نتیجه ای ندارد باید کاری کرد تا راضی شوند . ناچار می شوم در ستون ملاحظات ثبت دفترمراتب فوت پدر را درج نمایم : « به تاریخ روز/ ماه / سال خانم .........  احد از وراث مرحوم..........در دفترخانه حاضر و مراتب فوت نامبرده موکل این وکالت نامه را اعلام نمود .» و در ذیل آن  از او امضاء گرفتم و بعد از آن نیز خود امضاء کردم و مبلغ 40400 ریال هزینه صدور اخطاریه و بهای اوراق وصول شد و دو فقره اخطاریه صادر و جهت ابلاغ به وکیلان وکالت نامه ی مزبور به اداره ی ثبت  اسناد و املاک مربوط ارسال شد . هنوز وقت اداری تمام نشده بود خواهر غایب و شوهر خواهر از در وارد شدند در حالی که عصیی بودند . خانم گفت شما این برگ را برای ما فرستاده اید . گفتم ما فقط صادر کرده ایم ارسال آن از طریق اداره ثبت انجام می شود که یا مامور ابلاغ اداره امر ابلاغ را انجام می دهد یا از از ماموران خدمات انتظامی مدد می جویند.  قولنامه ای ارائه می دهند که دلالت بر فروش ملک موضوع وکالت از سوی پدر به هر دو آن ها دارد وملتفت هم هستند که با فوت هر یک از طرفین وکالت از بین می رود و اعتراضی به کار من ندارند ، لیکن از شیوه ی ابلاغ مامور شاکی و ناراحتند . متوجه نشدم که ابلاغ چگونه انجام شده بود که موجبات تکدر خاطر ان ها فراهم گشته بود . با خروج آنها از دفتر من هنوز به این نکته فکر می کردم که چرا هیچ گونه مقرراتی در باره ی مرجع ابلاغ و شیوه ابلاغ این قبیل اوراق در قوانین و مقررات نیامده است .        

   


نظرات()   

وبلاگ شخصی لطیف عبادپور